کد خبر 131602
۲۶ آبان ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

«سردارشهید مهدی زین الدین درقامت یک پدر»درگفت وشنود با لیلا زین الدین

«سردارشهید مهدی زین الدین درقامت یک پدر»درگفت وشنود با لیلا زین الدین

به گزارش خبرگزاری حیات، «لیلا زین الدین» وقتی حدوداً یک سال و نیم داشت، پدر را از دست داده است، اما این تمامی ماجرا نیست. شاید ارتباط او با سردار، اگر از کسانی که پدرشان هم اینک در قید حیات است، بیشتر نباشد، کمتر نیست! در واقع این رخداد به خودی خود می تواند نمایانگر پدیده ای باشد که از آن به «حضورمعنوی» تعبیر می شود.گفت وشنودی که پیش روی دارید، به مناسبت سالروز شهادت سرلشگر شهید مهدی زین الدین با فرزند ارجمندش انجام شده است.**از سال‌های قبل از شهادت پدرت چیزی به خاطر دارید؟یک‌سال و چهارماه داشتم که پدرم شهید شد. از آن موقع، چیزی به خاطر ندارم. اما بعد از آن تا سال‌های زیادی، مادر، پدربزرگ، مادربزرگ و بقیه نزدیکانم آن‌قدر خوب جای خالی پدرم را پر می‌کردند که هیچ‌احساس کمبودی نداشتم؛ البته این فقط از حضورشان نبود، بلکه خاطراتی هم که درباره پدرم می‌گفتند خیلی مرا دلگرم می‌کرد.**یعنی در آن سال‌ها اصلاً سراغ پدر را نمی‌گرفتید؟نه، اصلاً خلائی احساس نمی‌کردم که سراغ پدر را بگیرم. مردهای فامیل، با من مثل بچه‌های خودشان برخورد می‌کردند و من اصلاً به یاد ندارم که سراغ پدرم را گرفته باشم.**پس دقیقاً از چه زمانی نبودن پدرت را حس کردید؟سال‌های اول مدرسه این مسأله را فهمیدم؛ البته آن موقع خانواده‌ها خیلی مذهبی بودند و دائم به بچه‌هایشان سفارش می‌کردند که پیش ما رعایت مسایل را بکنند و زیاد درباره پدر حرف نزنند و نپرسند، اما به هرحال وقتی وارد جمع بچه‌ها شدم، نداشتن پدر را فهمیدم. **خواب شهید زین‌الدین را هم می‌بینید؟من خیلی خواب پدرم را نمی‌بینم. فقط دو سه بار برایم پیش آمده، اما مادرم خیلی خوابشان را می‌بیند و ارتباطشان قوی است. مثلاً همیشه وقتی قرار است اتفاق بدی بیفتد، مادرم، پدر را در خواب می‌بیند که به خانه آمده و ناراحت است؛ برعکس موقعی که اتفاق خوبی می‌افتد، قبلش حتماً مادرم خواب پدر را می‌بیند که آمده و برای من هدیه آورده است.**از آن دو، سه خوابی که دیده‌ای برایمان بگو، قابل تعریف کردن هستند؟آن خواب‌ها در مورد مسایل خاصی بوده که نمی‌توانم بگویم.مهم این است که حضور پدر از این طریق و طرق دیگر، در زندگی ما کاملاً ملموس است. او از آن عالم برای ما علائم و نشانه های گویایی می فرستد.**حتی نمی‌توانید بگویید که سفارشی هم به شما کردند یا نه؟سفارشی نکردند. مثلاً یکی از خواب‌هایم درباره موضوعی بود که نمی‌دانستم انجام بدهم یا نه. به من گفتند: ‌«اگر این‌کار را انجام بدهی راضی نیستم» اما هیچ سفارشی نکردند.**در خواب، پدرت چه حالی و شرایطی داشت؟سنش بالا نرفته بود. مثل عکس‌هایش بود؛ با همان لباس و چهره و همان لبخند همیشگی‌اش.**دوست داری که ارتباطت با پدر، از طریق خواب بیش‌تر شود؟مطمئناً هر فرزند شهیدی این آرزو را دارد. اما خواب دیدن، دست خود انسان نیست. از طرفی هم نباید فکر کنیم که ارتباط فقط باید از طریق خواب باشد. همین که انسان حضور پدرش را در زندگی احساس کند کافی‌است.**شما تا چه حد این حضور را حس می‌کنید؟خیلی. یک عکس بزرگ از ایشان را ـ که خیلی طبیعی است ـ در ورودی منزلمان نصب کردم. وقتی داخل هال می‌شوم احساس می‌کنم آن عکس با من حرف می‌زند. احساس می‌کنم پدرم هر روز به من سلام می‌کند. من هم جواب سلام پدر را می‌دهم... **تا چه حد در تصمیم‌گیری‌هایت نقش دارد؟خیلی، هر وقت می‌خواهم در مسأله‌ای تصمیم بگیرم، سر مزار پدرم می‌روم و از ایشان می‌خواهم که کمکم کند.به او می گویم که اگر کمکم نکنی دیگر نمی‌آیم! (البته می‌روم سر مزار اما این را می‌گویم که زودتر کمکم کند). بعد از آن، کم کم شرایط طوری می‌شود که راحت تصمیم می‌گیرم، یا یک نفر به عنوان راهنما سر راهم قرار می‌گیرد و راه درست را نشانم می‌دهد.حتی یک بار برای یکی از دوستان پدرم که خیلی با هم ارتباط داریم، مشکلی پیش آمده بود. چون خیلی دوستشان داشتم رفتم سر قبر پدرم و گفتم تا مشکل او حل نشود دیگر سراغتان نمی‌آیم. خیلی زود مشکلش حل شد.**چه زمانی این ارتباط‌ ها کم و زیاد می‌شود؟وقتی که فکر می‌کنم همه با پدرهایشان مشورت می‌کنند، ارتباط من با پدرم قوی‌تر می‌شود و البته نتیجه بیش‌تر و بهتری هم می‌دهد.**چه وقت‌هایی احساس می‌کنی که خیلی به ایشان نیاز دارید؟معمولاً جاهایی که خیلی کارم مهم باشد. بیش‌تر دوست دارم با پدرم مشورت کنم تا مادرم. گاهی اوقات هم از لحاظ عاطفی احساس نیاز پیدا می‌کنم و دوست دارم که در کنارم باشد.**چه‌قدر در زیارت مزار پدرتان استمرار دارید و در به تأخیر نیافتادن آن حساسیت نشان می‌دهید؟هر جمعه، موقع عصر، می‌روم سرمزار ایشان؛ اما گاهی اوقات که مسافرت یا برنامه دیگری پیش می‌آید، برایشان فاتحه می‌خوانم.**به نظر شما زیارت قبور شهدا چه‌قدر مهم است؟برای آن‌ها خیلی. مادر بزرگم تعریف می‌کرد که هرسال تولد پدرم، سر مزارش جمع می‌شدند و مراسم داشتند. یک سال، مادربزرگ مریض می‌شود و نمی‌توانند مراسم داشته باشند. با پدربزرگم می‌روند سر مزار و فاتحه می‌خوانند. همان موقع تعدادی از دانشجوهای دختر، از تهران برای زیارت قبر پدرم می‌آیند. وقتی پدربزرگ‌ و مادربزرگم را می‌شناسند، خیلی خوشحال می‌شوند و درخواست می‌کنند که مادربزرگم برایشان سخنرانی کند. پدربزرگم مخالفت می‌کنند و می‌گویند که حال خانم مساعد نیست. اما دانشجوها اصرار می‌کنند که می‌آییم خانه و باید آن‌جا، برایمان صحبت کنند. می‌آیند خانه و منزل را آماده می‌کنند. چند لحظه بعد، دانشجوها هم می‌آیند و همراهشان تاج گل بزرگی آورده بودند که رویش نوشته بود: «مهدی جان! تولدت مبارک». موقع ورود با همخوانی هم شعارهای جالبی می‌خواندند. مادربزرگم تعجب کرده بود که این‌ها کی وقت کردند این شعرها را تمرین کنند! یعنی یک‌سال که نتوانسته بود سر مزار برنامه‌ای داشته باشند، مراسم خود به خود انجام شد.**از علاقه جوان‌ها به شهید زین‌الدین برایمان بگویید؟خیلی از مردم به ایشان علاقه دارند؛ اما علاقه جوان‌ها به ایشان چیز دیگری است. خیلی از جوان‌ها می‌گویند چهره آقا مهدی ما را مجذوب خودش کرده. خیلی‌ها می‌گویند با دیدن عکس‌هایش متحول شده‌ایم، اما من نمی‌دانم در چهره پدرم چه می‌بینند؟**یعنی اکثراً از طریق عکس شهید زین‌الدین به او علاقه‌مند می‌شوند؟معمولاً این‌طور است. بعضی‌ها هم می‌گویند زندگی‌نامه‌اش را خواندیم و تحت تأثیر قرار گرفتیم. یا خواب ایشان را می‌بینند. جالب این‌جاست که بیش‌ترشان جوان هستند.**به نظر خودت، دلیل اصلی این علاقه‌ها چیست؟مهم‌تر از همه این‌که در سن خیلی کم، عنوان خیلی مهمی به دست آورده بود. همه دوست دارند علت این را بدانند. ویژگی‌های اخلاقی‌ایشان هم خیلی مهم است. برای هرکسی ممکن نیست که در رشته‌ای عالی، در بهترین دانشگاه ایران قبول شود و‌ آن را رها کند. پدرم، همه چیزش را رها کرد و به جبهه رفت.**تا حالا، حرف‌ جوان‌های شیفته پدرتان را شنیده‌اید؟ معمولاً چه می‌گویند؟حرف‌هایشان متفاوت است. بعضی از آن‌ها فقط می‌خواهند بدانند آقامهدی چه کرده که به این درجه و مقام معنوی رسیده، یعنی فقط جنبه معنوی شخصیت ایشان، برایشان مهم است. بعضی‌ها می‌خواهند بدانند که چرا آقامهدی بهترین موقعیت‌ها را رها کرد و برای دفاع از وطن و مردم رفت. بعضی‌ها هم فقط دوست دارند ایشان را در خواب ببینند تا با آن‌ها صحبت کند و سفارش‌هایش را به جوان‌ها بگوید.در مجموع، همه این‌ها علاقمند هستند که به قم بیایند، به خانه شهید سر بزنند و با ما در ارتباط باشند.منبع:هفته نامه حیات طیبهانتهای پیام/  

برچسب‌ها